بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

گذشت عمرم ز نیمه و نیامدی

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عبادت» ثبت شده است

عبادت=01

عبادت=01

توام بودن نماز با امور دیگر

1.نظافت

2.حقوق اجتماعی:

اسلام می گوید می خواهی نماز بخوانی محل عبادتت باید مباح باشد غصبی نباشد آن قالیچه ای  که رویش نماز می خوانی آن لباسی که با آن نماز می خوانی باید حلال و مباح باشد اگر یک نخ غصبی در لباس تو باشد نمازت باطل است.اسلام می گوید من پرستشی را که در آن حقوق اجتماعی محترم نباشد اساسا" قبول ندارم.عبادت را با حقوق اجتماعی توام کرده و ضمن اینکه می گوید باید خدا را پرستش کنی می گوید باید حقوق اجتماعی رانیز محترم بشماری..حال یک نماز گزار می خواهد نماز بخواند اول فکر می کند این خانه ای که من در آن هستم آیا به زور از مردم گرفته ام یا نه؟اگر به زور گرفته ام پس نمازم باطل است.پس اگر می خواهد نماز بخواند مجبور است که خانه اش را طوری ترتیب دهد که برایش حلال باشد یعنی از صا حب اصلی اش خریده باشد و یا او را راضی نگه داشته باشد.فرش زیر پایش همین طور لباسی که بر تن دارد همین طور حتی اگر حقوقی از فقرا به او تعلق گرقته است خمس یا زکات آن را باید بدهدو اگر ندهد پول و سرمایه زندگیش حرام است لباسی که بر تن دارد ...غصبی است و باز نمازش باطل است.

3.جهت شناسی

به ما می گویند می خواهید نماز بخوانید باید همه تان رو به کعبه بایستید.و در قرآن می فرماید"فاینما تولو فثم وجه الله"رو به هر طرف بایستید چهره خدا آنجاست.رو به این طرف بایستی یا رو به آن طرف بالا را نگاه کنی یا پایین را به طرف خدا نگاه کرده ای.پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:اگر شما را با ریسمانی تا هفتمین طبقه زمین هم فرو ببرند باز هم به سوی خدا رفته اید. به مشرق بروید به سوی خدا رفته اید به مغرب بروید باز به سوی خدا رفته اید.اینجا هم که نشسته اید با خدا هستید. خدا که جهت ندارد پس چرا ما باید رو به کعبه بایستسم؟

اسلام می گوید عبادت که انجام می دهیددر عین حال باید یک تعلیم و تربیت اجتماعی هم بگیرید.همه تان رو به یک نقط باستید.اگر این جور نباشد یکی از این طرف و یکی از آن طرف این مظهر تفرق و تشتت است. حالا کدام نقطه را انتخاب کنیم؟در این جمله دو نکته وجود دارد :

1.آن نقطه ای را انتخاب کن که اگر رو به آنجا بایستی باز عبادت را احترام کرده ای. رو به جایی می ایستس که اولین معبد احترام است"ان اول بیت و ضع للناس للذی ببکه مبارکا".همه تان بایر رو به اولین معبد و مسجدی که به دست پیغمبر بزرگ خدا ابراهیم(علیه السّلام) و فرزندش اسماعیل (علیه السّلام)ساخته شده است بایستید.احترام معبد احترام عبادت است.

2.آن نقطه ای را انتخاب کن که اساسا بوی شرک نداشته باشد.یک نقطه واحد را انتخاب کن و اعمالت را بر اساس آن استوار گردان.توحید راسر لوحه کار هایت قرار بده و یکرنگی و صفا را بر زندگیت حاکم کن.

4.انضباط وقت

باز می گوید عبادت که می خواهب بکنی یک وقت مشخص و معینی دارد و دقیقه اش هم حساب می شود.وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا طلوع ۀفتاب است و اگر عمدا یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا یک دقیقه بعد از طلوع افتاب شرع کنی نمازت باطل است.باید بین ایندو باشد .نمی شود بگویی من فعلا خوابم می اید الان یک ساعت به طلوع صبح مانده خدا که خواب و بیداری ندارد مگر خدا دربین الطلوعین_العیاذ بالله_لباس رسمی اش را می پوشدو آماده قبول کردن نماز ها می شود!برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه اسن"لا تاخذه سنه و لا نوم"من دیشب بیداری کشیده ام خیلی خوابم می اید می خواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم !انضباط وقت را باید بشناسی.جز در وقت خودش در وقت دیگر نباید نماز بخوانی .آیا از نظر خدا فرق می کند که این وقت یا آن وقت باشد؟نه از نظر تو فرق می کند تو باید با این نماز تربیت شوی .

5.ظبط احساسات

ممکن است کسی بگوید من نماز می خوانم ولی در حال نماز می خواهم بگریم.مصیبتی دارم ناراحتی دارم می خواهم یک گریه ای وسط نماز بکنم یا به یاد قضیه ای ما افتم یک چیزی می بینم می خندم چیزی نیست!خیر نماز مظهر ضبط احساسات است.در حال نماز رو به یک نقطه می ایستی بایر رو به همان نفطه باشی نه به این طرف برگردی نه به آن طرف و نه به پشت سر حتی حق نداری سرت را به این طرف یا آن طرف کج و راست کنی در یک حالت خبر دار بایستی.خنده و گریه چطور؟ ابدا.خوردن و آشامیدن چطور؟ابدا.می گوید هیچ کدام از اینها با روح عبادت منافات ندارد به یاد خدا هستم در ضمن خنده ام می گیرم می خواهم بخندم گریه ام می گیرد می خواهم بگریم یا در بین نماز چیزی بخورم.خیر تو در همین مدت کوتاه باید تمرین کنی تا بر شکمت مساط بشوی.بر خنده ات مسلط بشوی بر گریه ات مسلط بشوی بر بی انضباطی خودت مسلط بشوی.اینها یک سلسله مسائل اجتماعی است ولی عبادت است.عبادت در اسلام جزء برنامه تربیتی است.عبادت بدون رعایت اصول پذیرفته نیست.

6.طمانینه

دارم نماز می خوانم یک پایم را بر می دارم یک پای دیگر را می گذارم.خودم را به طرف راست و چپ حرکت می دهم.در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکت می دهم.می گوید این نماز تو باطل است.باید با آرامش و طمانینه نماز بخوانی یعنی وقتی می گویی تااه اکبزر تا بدنت آرام نکرفته است نباید بگویی الله اکبر.اگر در حال حرکت بگویی الله اکبر باطل است.باید آرام بگیری بعد بگویی الله اکبر.آنگاه خواستی خودت را تکان بده اما حرفی نزن.ذکری نگو.اگر فرضا پایت درد می کند یا عضو دیگری از تو ناراحت است سکوت کن راحت بگیر استقرار پیدا کردی بگو "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین..."باز اگر وسط نماز پایت درد آمد آرام بگیر سکوت کن خودت را راحت کن بعد دو مرتبه ادامه بده.هم روحت باید طمانینه داشته باشد هم جسمت.

7.اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا

نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما می گویند در نماز بگو"السلام علینا و علی عبادالله الصالحین"سلام بر ما سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا.اعلام صلح و صفا به همه بندگان صالح خدا می کنی.به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته می کنی.ممکن است بگویید "السلام علینا و علی عبادالله الصالحین"با روح عبادت که حضور قلب به خداست ارتباطی ندارد.ولی در اسلام روح و پیکرعبادت با مسائل تربیتی آمیخته است.نماز ضمن اینکه مرکب تقرب پروردگار است مکتب تربیت هم هست.با اینکه از نظر مساول معونی هرچه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.

در سوره حمد می گوییم"ایک نعبد و ایاک نستعین"نمی گوییم خدایا من تنها تو را می پرستم تنها از تو کمک می گیرم بلکه می گوییم خدایا ما تنها تو را می پرستیم و تنها از تو استعانت می جوییم.یعنی می گوییم خدایا من تناه نیستم من با همه مسلمان های دیگر هستم.انسان وابستگی و پیوستگی خودش به جامعه اسلامی را در حال عبادت و بندگی اعلام می کند.می گوید خدایا من فرد نیستم تک نیستم من جزئی از کل و عضوی از پیکر هستم.ما هستسم نه من در دنیای اسلام من وجود ندارد ما وجود دارد.

تاثیر کلمه الله اکبر

انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار می گیرد یا بالای ان می رود و پایین را نگاه می کند می ترسد.وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را می بیند صاحب دبدبه و کبکبه ای را میبیند یا به حضور او می رود ممکن است خودش را ببازد.زبانش به لکنت بیفتد.چرا؟چون مرعوب عظمت او می شود.اما گوینده الله اکبر بزرگی و عظمت خدایش را بر وجود خود تلقین می کند و هر گز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را به وحشت نمی اندازد."الله اکبر"یعنی بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف ذات اقدس الهی است.یعنی من عظمت خدا را می شناسم و دیگر وقتی من عظمت خدا را شناختم همه چیز در مقابل من حقیر می شود.توجه داشته باشید کوچکی و بزرگی یک امر نسبی است.شما اگر از یک مکان دو 20 متری به جایی در حدود 50 متر بروید مکان دوم باریتان بزرگتر جلوه می کنر اما اگر از همان 50 متری به یک تالار بروید دیگر آن 50 متر برایتان بزرگ جلوه نم کند زیرا یک چیز بزرگتری را درک کرده اید.و لذا افرادی که با عظمت پروردگارشلن آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس می کنند اصلا هر چیز دیگری در نظرشان حقیر و کوچک است و نمی تواندا بزرگ باشد.

این کلمه الله اکبر به انسان شخصیت می دهد و روح او را بزرگ می کند.علی(علیه السّلام)می فرماید:"عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فای اعینهم"خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و غیر خدا هر چه هست در نظرشان کوچک است.

وقتی شما بگویید "الله اکبر" اگر از عمق روح و دل بگویی عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا می کند.وقتی عظمت الهی در دل شما پیدا شد محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید محال است از کسی بترسید.در مقابل کسی خضوع و خشوع پیدا کنید.زیرا که وقتی انسان غیر خدا را هر چه بود حقیر و کوچک دید محال است حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند .انسان ,حقیر را به غلط عظیم می بیند که بندگی می کند.این است که بندگی خدا آزادی وار است.اگر انسان عظمت خدا را بشناسد بنده او می شود و لازمه بندگی خدا آزادی از غیر خداست.

شخصی از حضرت علی (علیه السّلام)سوال کرد:چرا ما در هر رکعت نماز دو بار سجده می کنیم؟همین طور که یکبار رکوع می کنیم یک بار هم سجده کنیم.چه خصوصیتی در خاک است؟ (سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتری از رکوع استودر سجده انسان عزیز ترین عضوش را _عزیز ترین عضو سر است آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است_به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک می گذارد.جبیین بر خاک می ساید.این طور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی می کند)امیر المومنین این آیه را خواند:"منها خلقناکم ومنها نعیدکم ومنها نخرجکم تاره اخری"اول که سر بر سجده می گذاری و بر می داری یعنی"منها خلقناکم"همه ما از خاک آفریده شدیم.تمتم پیکر ما ریشه اش خاک است.هر چه هیتیم از خاک بوجود آمده ایم.دو مرتبه سرت را به خاک بگذار یادت بیاید که میمیری و باز به خاک بر می گردی.دوباره سرت را از خاک بردار و یادت بیفتد که یک بار دیگر از همین خاک محشور ومبعوث خواهی شد.

عبادت=02

عبادت=02

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصّلاه و السّلام علی عبد الله و رسوله و حبیبه و صفیّه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیّدنا و نبیّنا و مولانا ابی القاسم محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم)و علی اله الطّیبین الطّاهرین المعصومین .

"سپاس و ستایش تنها مخصوص پروردگاری است که آسمان ها و زمین را  به حق و با هدف و غایتی مشخص خلق کرد.

جهان را آفرید ودر این بین انسان را به قوه عقل و اختیار خلق نمود و چند صبا حی را به او مهلت داد تا هماهنگ با هستی قدم در صراط مستقیم نهد و به سوی تقرب پروردگار خویش پیش برود و راه بندگیش را با عبادت و پرستشی خالصانه طی کند."

روح عبادت یاد پروردگار است.یعنی انسان یاد پروردگاررا در دلش زنده نگه دارد وبا ذکر او حرف بزند نفس بکشد و زندگی کند....

یاد پروردگار و شرم و حیا در محضر اوروح را تقویت میکند انسان را مقاوم می سازد و آرامش خاطر را نصیب انسان میکند.

لیکن غفلت آدمی را به گرداب گناه می کشاند و به فسق و فجور و بد بختی می اندازد و زندگی آدمی را به تباهی و نا کجا آباد می کشاند.

غرق شدن در دریای مادیات انسان را اسیر می کند و روح او را به بند می کشاند و گرفتار می کندولی  حفظ ارتباط و اتصال به ریسمان محکم معنویت روح را تعالی می بخشد وآزادش می گرداندو انسان را به  کوهی استوار و سدی محکم در برابر هر چه غیر خدایی است مبدل می سازد.

آنچه در پیش است در ابتدا معنا و مفهوم صحیح واژه "رب" و پس از آن  بررسی تاثیرات عبادت و توجه و یاد پروردگار بر روح و توانایی ها و قدرت هایی که از این مسیر نصیب روح می گردد است. در آخر مشخصا مطالبی در مورد وضو و نماز به عنوان نمونه های خاصی از عبادت آورده شده است.امید است با توفیق الهی و سعی و تلاشی جدی و هدفمند و باتمرین و مقاومت در برابر نفس سرکش روح اسیر خود را آزادی بخشیم و طعم آرامش و سعادت واقعی را در این دنیای هزار و یک رنگ پچشیم.

رب:

امام صادق(علیه السّلام):

العبودیه جوهره کنهها الربوبیه

  عبودیت جوهری است که ظاهرش عبودیت است و کنه و نهایت و باطنش آخرین منزل و هدف و مقصدش ربوبیتاست.

آورده اند در قضیه اصحاب فیل که ابرهه آمد و می خواست کعبه را خراب کند و غارت نماید شتر های جناب عبد المطلب را هم که در بیابان بود گرفته و با خودشان برده بودند.عبدالمطلب رفت نزد ابرهه.قیافه و عظمت و شخصیت عبدالمطلب خیلی ابرهه را گرفت به گونه ای که با خود فکر کرد اگر این مرد بزرگ شفاعت کند و از من بخواهد که متعرض کعبه نشوم و آن را خراب نکنم این کار را نمی کنم.برخلاف انتظارش عبد المطلب فقط درباره شتران خودش صحبت کرد و درباره کعبه یک کلمه هم نگفت.ابره تعجب کرد گفت من تو را آدم خیلی بزرگی حساب میکردم من خیال کردم تو آمده ای برای اینکه برای کعبه شفاعت کنی حالا میبینم آمده ای برای شترهای خود شفاعت می کنی.عبد المطلب گفت:"انا رب الابل و للبیت رب"من خداوندگار شتران خود هستم و آن خانه هم از خود خداوندگاری دارد.

معنی ربوبیت یعنی تسلط خداوندگاری نه خدایی.

از عبادت میتوان الله شد     نی توان موسی کلیم الله شد

ما به خدا از این باب رب می گوییم که خداوندگار و صاحب حقیقی تمام عالمهاست.هر کس مالک هرچیزی که هست رب و خداوندگار آن چیز هم هست.

حال عبودیت و بندگی خدا خاصیتش این است که هر چه انسان راه بندگی خدا را بیشتر طی کند بر تصاحب و قدرت و خداوندگاری اش افزوده می شود.                                                                                                                                                 

اولین اثر عبادت:تسلط بر نفس

یکی از بیچارگی های ما این است که رب و مالک نفس خود نیستیم. زمام نفس خود را در اختیار نداریم.ما مالک زبان خود نیستیم. وقتی گرم حرف زدن می شویم و به اصطلاح چانه مان گرم می شود نمی فهمیم چه میگوئیم.در مجلسی هستیم و بازار  حرف و صحبت  حسابی داغ است نه راز خودمان را می توانیم نگوییم نه راز دیگران را .غیبت و تهمت دیگران شده نقل مجالسمان.نه خود از حرف دیگران در امانیم و نه دیگران از حرف ما.اختیار گوشمان را نداریم هر چه گوشمان ازآن خوشش بیاید ما هم تسلیم میشویم از غیبت گرفته تا هر لهوو لعب دیگری.اختیار دستمان را نداریم .اختیار پای خودمان را نداریم.اختیار چشم خود را نداریم.اختیار غضب خودمان را نداریم.

ایا ما حق نداریم مالک نفس خود باشیم؟آیا ما حق فرمانروایی بر خود را نداریم؟

دومین اثر عبادت:تسلط بر قوه خیال

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):انما مثل هذالقلب کمثل ریشه فی فلاه معلقه علی شجره تقلبهاالریح ظهرا لبطن

مثل دل انسانها (انسان هایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده )مثل یک پر است.

شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه درخت آویزان کنید خواهید دید که به یک حالت نمی ایستد و دائما از این رو به آن رو می شود.یک نسیم بسیار کوچک هم بوزد که ممکن است حتی شما آن را احساس نکنید این پر روی شاخه حرکت می کند.مثل قلب بنی آدم(که در اینجه منظور قوه خیال است)اینگونه است و از اختیار انسان بیرون است.آری قوه خیال ما حکم یک گنجشک را دارد.گنجشک بالای درخت را دیده اید؟!قوه خیال ما دائما از این شاخه به آن شاخه می پرد.گویی ذهن ما عادت دارد به همه جا سیر کند جز آن که ما می خواهیم اگر سر کلاس هستیم به خانه و..فکر می کنیم در خانه ایم درس و تحصیل دائما ذهن ما را به خود مشغول می کند نماز خواندنمان هم که دیگر روشن است چه وضعیتی دارد.

آرامش درون دیگر برایم شده همچون آرزویی دور و دراز و دست نیافتنی...........

درجات بالاتر:

بی نیاز شدن روح:

انسان در نتیجه تقرب به خداوند و تقرب به خداوند در نتیجه عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار اطاعت محض در برابر پروردگار می رسد به مرحله ای که در عین اینکه بدنش نیازمند روح است روحش از بدنش بی نیاز می شود.

اشخاصی هستند که قدرت تخلیه روح را دارند یعنی روح را از بدن منفک می کنند بطوریکه خودشان را مسلط بر بدن می بیند.بدن خودش را میبیند که در اینجا مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می کند.افق وسیعتری را دارد میبیند.

بعد از مرگ و جدایی روح از بدن آدمی این واقعه را تجربه می کند و جسم خویش را میبیند که بستگانش آن را تدفین می کنند.

قدرت بر تصرف در بدن

مرکب عبودیت انسان را تا کجا پیش می برد؟

عبودیت به درگاه باری تعالی به انسان این قدرت و توانایی را می دهد که نه تنها رابطه انسان به گونه ای شود که روح از بدن مستقل شودو نیاز خودش را از بدن سلب کند بلکه به مرحله ای میرسد که هر تصرفی که بخواهد در بدن خودش بکند.می تواند .با همین بدن طی الارض کند...و این اثر عبادت و بندگی است.

قدرت بر تصرف در دنیای بیرون

بنده در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف کند می تواند چوبی را به اژدها تبدیل کند می تواند قرص ماه را به دو نیم تبدیل کندمی تواند تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین احضار کند...العبودیه جوهره کنهها الربوبیه

وضوی علی(علیه السّلام)

علی بن ابی طالب(علیه السّلام) آمد وضو بگیرد.تا دست بر آب برد گفت:" بسم الله و بالله اللهم الجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین"به نام تو و به تو خدایا مرا از توبه کاران قرار بده مرا از پاکیزگان قرار بده!توبه یعنی پاکیزه کردن خود.علی (علیه السّلام) وقتی سراغ آب میرود چون آب رمز طهارت است به یاد توبه می افتد.دستش را که تمییز می کند به یاد پاکیزه کردن روح خودش می افتد.به ما می گوید وقتی با این آب با این طهور با این ماده ای که خدا آن را وسیلهپاکیزگی قرار داده است مواجه می شوی چشمت که به آن می افتد و دستت را با آن می شویی و پاکیزه می کنی بفهم که یک پاکیزگی دیگری هم هست و یک آب دیگری هم هست که آپاکیزگی روح است وآن آب آب توبه.علی(علیه السّلام)دستهایش را که شست روی صورتش آّب ریخت و گفت:"اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه.صورت رت دارد می شوید و بر حسب ظاهر نورانی می کند ووقتی صورتش را با آب می شوید براق می شود ولی به این قناعت نمی کند.باید با یک نورانیت و سفیدی چهره دیگر نیز همراه باشد.فرمود خدایا !چهره مرا سفید گردان آنجا که چهره ها تیره و سیاه می شود.خدایا آنجا که چهره هایی سفید می شود چهره مراسیاه مکن.مرا رو سفید گردان.بعد روی دست راستش آب ریخت و گفت"اللهم هعطنی کتابی به یمینی و الخلد فی الجنان بیسلری و حاسبنی حسابا ییسیرا"خدایا!در قیامت نامه عمل مرا به دست راستم بده.خدایا!در آنجا از من آسان حساب کن.بعد روی دست چپش آب ریخت و گفت:"اللهم لا تعطنی کتابی به شمالی و لا من وراءظهری و لا تجعاها مغلوله الی عنقی و اعوذ بک من مقطعات النیران"پروردگارا!نامه عمل مرا به دست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده.خدایا!این دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده.خدایا از فطعات آتش جهنم به تو پناه می برم.بعد مسح سر کشید و گفت"اللهم غشنی برحمتک و برکاتک"خدایا!مرا به رحمت و برکات خود غرفق کن.مسح پا را کشید و گفت:"اللهم ثبت قدمی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام"خدایا این دو پای مرا بر صراط ثابت قدم بدار و ملغزان آن روزی که قدمها می لغزد"والجعل سعیی فیما یرضیک عنی "خدایا!عمل و سعی مرا روش و خواهش مرا در راهی قرار بده که رضای تو در آن است.

       منبع:  آزادی معنوی با تلخیص      http://puneh.blogfa.com