بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

گذشت عمرم ز نیمه و نیامدی

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در خرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

پناهندگی شتر

سلام
به آرامی به سمت حرم می دوید و 


قصاب در پی او بود 


وگروه  زیادی از مردم در پی قصاب ، خود 


را به پنجره های فولاد رساند و در مقابل 


ضامن آهو  زانو بر زمین زد دیگر از 


مرگ نجات یافته بود به چراگاهی


برده شد و تا آخر عمر از کسی  آزاری ندید

«»«»«»«»

ساربانی اُشتری را صبحگاه

بهر کشتن برد در کشتارگاه

اُشتر از مسلخ چو آهو می گریخت

تا بَرَد بَر ضامن آهو پناه

شد هراسان وارد صحن عتیق

ملتجی بر دادرس شد دادخواه

زد چو زانوی ادب را بر زمین

شه بر او افکند از رحمت نگاه

لطف سلطان بین که تا پایان عمر

می چرد در سایه ی الطاف شاه

باز کن چشم خرد ای کور دل

کز یقین آیی برون از اشتباه

هر که را نور ولایت در دل است

بُرد سوی کعبه ی مقصود راه

کمتر از حیوان نئی ای دردمند

آنچه می خواهی از این درگه بخواه

کعبه ی دلها بود شمس الشموس

خیره از نور جمالش مهر و ماه

برفرازد چون«رسا» سر از شرف

هر که ساید جبهه بر این بارگاه


دکتر قاسم رسا