گل نرگس کجایی تو

چرا جانم نمی آیی؟

گل نرگس کجایی تو

چرا جانم نمی آیی؟

گل نرگس کجایی تو

گذشت عمرم ز نیمه و نیامدی

طبقه بندی موضوعی

۱۹ مطلب با موضوع «ashaar» ثبت شده است

انتظار ظهور

از چل گذشت دفتر و دیوان انقلاب
بر خیز و بین تو عزّت و میزان انقلاب

 

برهم زَدَست خواب جهانخوارگان غرب
سیل عظیم و غرّش طوفان انقلاب

 

در سختی و کشاکش تحمیل جنگها
باشد بسیج، بر سر پیمان انقلاب

 

کفتار غرب از سر کین در کمین ماست
دست عدو گرفته گریبان انقلاب

 

هفتاد و دو ستاره به یک روز پر زدند
تا عرش حق پریده ز ایوان انقلاب

 

همچون درخت سرو و صنوبر ستاده است
فرزانه ای به باغ و گلستان انقلاب

 

بعد از چهل بهار درخشد در آسمان
سید علی چو شمس فروزان انقلاب

 

شب بود و سرد بود و سیاهی که ناگهان
دیدم طلوع ماهِ شبستان انقلاب

 

دیدی چگونه خون شهیدان ثمر نشست
اکنون  رسیده میوه بستان انقلاب

 

با اقتدار و عزّت و با شوکت و جلال
استاده است یوسف کنعان انقلاب

 

افکنده است بر دل غارتگران غرب
رعب و هراس، طفل دبستان انقلاب

 

از بهر چیست که بارها از بلای دهر
حفظش نموده سلسله جنبان انقلاب

 

تحمیل کرده جنگ و ترور کرده سالها
تا بر زنند صدمه به ارکان انقلاب

 

این انقلاب، چیست چهل سال آزِگار
افتاده دیو و دَد همه بر جان انقلاب

 

بعد از تجمّلات و ریاست برای ما
بی دردی است آفت پنهان انقلاب

 

برپا نمود فتنه هشتاد و هشت چون
در وحشتند از سر و سامان انقلاب

 

لشکر کشی نموده و تهدید میکنند
تا بگسلند رشته ی پیمان انقلاب

 

"سیمرغ" در حوادث دهر آبدیده ایم
با همّتیم و گوش به فرمان انقلاب


97/10/18
🌺 #لقمانی_بهابادی_سیمرغ

یــــاران خراسـانی

سرخوش ز سـبوی غم پنهانی خویشـم

          چــون زلف تو سـرگرم پریشانی خویشم

در بــــزم وصـال تو نگـــویم ز کم و بیـــش

         چـون آینــه خو کرده به حیرانی خویشم 

لــب باز نکـــردم به خروشــی و فغانــــی

         مــن مـــحرم راز دل طـــوفانی خویشــم 

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

         عمریست  پشیمان ز پشیمانی خویشم 

از شوق شــکر خنده لبـش جان نسپردم

        شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم 

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

        افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم 

هر چند  امیــن بسته ی دنیـــا نیــم امــا

          دلبســــته ی یــــاران خراسـانی خویشم

 http://bayanbox.ir/info/8768151817324158506/Yarane-Khorasani

https://tamasha.com/v/40n5R

 

اشعار مذهبی

لبریز

باز هم لبریز نام مهدی ام

مملو از مدح امام مهدی ام

مهدی زهرا(س) وصی عسکری است

شیوه ی کردار او پیغمبری است

جانشین بر حق شایستگان
رهبر شایسته ی اسلامیان

مهدی(عج) قائم امام منتظر 
صورتش زیباتر از قرص قمر

زاده ی ختم رسولان است او
کوثر و خیر فراوان است او

اوست فرزند امیرالمومنین(ع)
پای تا سر دین و ایمان و یقین

او امام مسلمین عالم است
او به درد اهل عالم مرهم است

حجت الله از برای مردم است
شمس تابان در میان انجم است

او امام و سرور و مولای ماست
شکر یارب او به شیعه مقتداست

آبرومند است در نزد خدا
شافع ما اوست در روز جزا

دارد او در پیش داور اعتبار 
شیعیان را اوست تاج افتخار

هر که گوید حضرت او را دعا
می دهد پاداش بی حدش خدا

با دعا نعمت فراوان می شود
با دعا گلخن گلستان می شود

با دعا شیطان اسیر غم شود
با دعا پیوندها محکم شود

با دعا از فتنه ها ایمن شویم
سخت مثل سدی از آهن شویم

با دعا بر مهدی صاحب زمان(عج)
می کند ما را دعا مولایمان

در قیامت شافع ما می شود
عاشقی آن روز معنا می شود

هر دعا با او اجابت می شود
شیعه سرتا پا دیانت می شود

شیعه چون غرق تمنا می شود
دست بر دامان مولا می شود

با دعا دفع بلاها می کنیم
با دعا کار مسیحا می کنیم

شافع ما شخص پیغمبر(ص) شود
راضی از ما حضرت داور شود

رزق ما وقتی که در دست خداست
وسعت روزی دلیل هر دعاست

با دعا بخشوده خواهد شد گناه
محو خواهد شد هزاران اشتباه

با دعا رجعت مهیا می شود
زندگی خوشرنگ و زیبا می شود

گر دعا خوانیم از بهر فرج
می شود تعجیل در امر فرج

دست خود را می برم سوی خدا
میکنم بهر فرج هر دم دعا

http://ashkeshafagh.parsiblog.com

----------------

شاید این جمعه بیاید شاید

شاید این جمعه بیاید شاید

مرحوم محمدرضا آغاسی

 

خبر آمد خبری در راه است   

    سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

 

شاید این جمعه بیاید، شاید       پرده از چهره گشاید، شاید

 

 

دست افشان، پای کوبان میروم 

   بر در سلطان خوبان میروم

 

 

میروم بار دگر مستم کند     بی پر و بی پا و بی دستم کند

 

 

میروم کز خویشتن بیرون شوم    

پردهی لیلا رخی مجنون شوم

 

 

هر که نشناسد امام خویش را    بر که بسپارد زمام خویش را

 

درمصرع دوم زمام کنایه از اختیار است ولی استاد زمان خوانده اند

با همهی لحن خوش آواییام       در به در کوچه تنهاییام

 

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر     نغمهی تو از همه پر شورتر

 

 

کاش که این فاصله را کم کنی     محنت این قافله را کم کنی

 

 

کاش که همسایهی ما میشدی  

  مایهی آسایهی ما میشدی

 

 

هر که به دیدار تو نایل شود       یک شبه حلاّل مسائل شود

 

 

دوش مرا حال خوشی دست داد   

   سینه مارا عطشی دست داد

 

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت     شعله به دامان سیاوش گرفت

 

 

نام تو آرامهی جان من است      نامهی تو خط امان من است

 

 

ای نگهت خاستگه آفتاب          بر من ظلمتزده یک شب بتاب

 

 

پرده برانداز ز چشم تَرم             تا بتوانم به رخت بنگرم

 

 

ای نفست یار و مدد کار ما          کـی و کجا وعدهی دیدار ما

 

 

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد 

 به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم 

 تویی که نقطهی عطفی به اوج آیینم

 

 

کدام گوشه مشعر، کدام کنج منا

 ز شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

 

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

 

ببوسم خاک پاک جمکران را           تـجلیخـانه پیغمبران را

 

http://s3.picofile.com/file/7383568816/aqasi_md14.wma.html

رد باران

رد باران مانده بر رخسار ماهت

طعم دریا می دهد جنس نگاهت

اختران در مژه هایت لانه کردند

خفته خورشید روی چشمان سیاهت

از وجودت بوی رضوان می تراود

مخزن اسرار گل هاست خیمه گاهت

شانه ات امن از برای سر سپردن

وه چه آرامم من اینک در پناهت

تار زلفت همصدا و همنوای عندلیبان

دستی از غیب می زند گویا سه گاهت

( پالیزبان )

https://khiyalvareh.persianblog.ir

sahebzaman.org